تبليغاتX
Arvin's Persian Weblog
جایی برای ثبت گاه‌نوشت‌های آروین ابراهیم‌پور درباره آنچه پیرامونش سر‌می‌زند
| Home | RSS | Email |

Mon 4 Sep 2006

VMWare, Plesk, Subversion, Apache Permission, HSPComplete, Fedora Core 2, Sql Server, EnterpriseMgnt Problem, MySQL Script, Ethanol, Tuborg, Cannabis, First, ARAMESH!

Fri 11 Aug 2006

Hey sexy lady, I like you flow (uh)
Your body's banging (yeah yeah)
Out of control

 

Download

Shaggy - Hey Sexy Lady  4.68MB

Tue 1 Aug 2006

Our esteemed Google doc, Taraneh Razavi, M.D., has kindly provided a few tips on coping with such summer challenges as tick bites, thunderstorms, and heat exhaustion. She's also blogged about insect repellents and sunscreen. But as she reminds us, summer also means - there's ice cream. Stay healthy and cool, people, and have fun this and every weekend.

Summer health tips

Mon 31 Jul 2006

"گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد  

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

 

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

 

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

 

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

 

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

 

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. 

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد

 

به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد." 

 

یک ایمیل دریافتی-

Sun 23 Jul 2006

چند روز پیش وقتی می خواستم با Remote Desktop به یک سرور وصل شم، پس از وارد کردن  user/pass با این پیام مواجه شدم:

 “Terminal server has exceeded maximum number of allowed connection”

 

من می دونستم که در تعداد connectionها به سرور محدودیت هست و مطمئن بودم راهی برای کنترل تعداد sessionها وجود داره.

البته با یک جستجوی سریع تو سایت Microsoft این Knowledge Base(KB) رو پیدا کردم:

Error Messages Generated When Logging on with Terminal Services Client

 

که البته این مقاله چیز زیادی برای حل مشکل به من نداد.

Description: The user is attempting to log on to a Terminal Server in Remote Administration mode, but the server has reached its connection limit. Terminal Servers in Remote Administration mode allow a maximum of 2 concurrent sessions, active or disconnected.

 

بعد از یه خورده بیشترdigging و Googling، به فارومی رسیدم که اطلاعات بیشتر و راه حلی خوبی به من داد:

“If your two primary connections to the server are locked out, you can still access the server console from your command line with the following command:

mstsc -v:0.0.0.0 /f -console 

که البته IP سرورتون رو با 0.0.0.0 جایگرین کنید.

این به شما اتصال سومی علاوه بر اون دو اتصال اصلی می ده که می تونید login کنید و اون connectionهای اولیه رو logout کنید.

Tue 11 Jul 2006

6 Rules 2 Be hAPpY:
1- Never Hate,
2- Don't Worry,
3- Live Simple,
4- Expect a little,
5- Give a Lot,
6- Always Smile!

life is great!

Wed 24 May 2006
اگر شما از ترمینال های لینوکس و مکینتاش استفاده می کنید، از دستور ls برای لیست گرفتن دایرکتوری ها زیاد استفاده کردید. برای من این دستور در اعماق حافظه بلند مدت مغزم قرار گرفته، به طوری که وقتی نیاز Directory listing در مغزم شکل می گیره، بی اختیار دست هام ls رو تایپ میکنه!


دستور مشابه در ویندوز dir است. این همیشه دومین commandی که من در ویندوز می زنم، بعد از دریافت این خطا!:


ls is not recognized as an internal or external command,operable program or batch file


اما امروز بعد از googlingهای فراوان تونستم موفق شوم!راه حل اینه:


1- با استفاده از Notepad یک فایل متنی باز کنید و dir رو توش بنویسین.
2- با نام ls.bat در c:\windows\system32 سیوش کنید.


حالا هر وقت شما ls رو تو command-prompt ویندوز زدید، میره از اون batch فایلی که ذخیره کردید می خونه.


اما همشیه راه بهتری هم وجود دارد.
اگر شما به انداره کافی لینوکس کار هستین و از commandهای ویندوز حالتون به هم می خوره مثل من، ولی مجبور به استفاده از win-prompt هستین:
برنامه cygwin رو از سایتش دانلود کنید و نصب کنید تا حال زندگانی رو ببرید!
این برنامه به شما توانایی استفاده از همه دستورهای زیبای لینوکس را در win-prompt خواهد داد.

چگونه باهوش تر شویم:

1-Stimulate your ears differently.
2-Stimulate your eyes in new ways.
3-Learn about different people and lifestyles.
4-Take unusual classes.
5-Join clubs based on things you have no knowledge of.
6-Watch movies in genres that you normally don't partake in.
7-Do crossword puzzles every day possible.
8-Learn how to write backwards.
9-Try new clothes that you would never wear otherwise.
10-Watch shows that you don't watch.
11-Build ridiculous things like radios, legos, robots.
12-Walk backwards through your whole house.
13-Try foods you have never tried.
14-Learn to do a handstand.
15-Attend churches, mosques, places of worship and meditation that you never have.
16-Face your fears!
17-Try skiing, snowboarding, jet skiing, Hang gliding, parasailing, surfing.
18-Learn to juggle. A great workout for your brain, eyes and reflexes.
19-Learn to write with the hand you do not write with.
20-Browse Wikipedia.com or wikiHow.com and do things that you find there!

and more...!

منبع:http://www.wikihow.com/Exercise-an-Open-Mind

Thu 4 May 2006
کپی آهنگ های50Cent ، سبک خوندن Eminem، می شه رپ ایرونی، گروه های فارز، ابلیس، زدبازی!، یعنی یه چیزایی تو این مایه ها:

دوباره می خوام بگم از تو و از من/خیلی ها هستن که نمی خوان بفهمن حرفم/می گین آهنگ نخون از جنگ و کل کل/پس از چی بخونم از کوه و درخت و جنگل؟/یا از یه پارتی توی لندن/بگم که دختراشون شب چه کردن/یا بشینم از لام تا کام خالی ببندم که مردم تودربند، برقصن، بخندن، بگن اینا چه با مزن!/وای به من حسودی کردن/چون می دونستن دارم بزرگ می شم کم کم/اگه دارین انتقاد پستش کنین به ما/کد پستی 54254764/بنویسین سلام زدبازی من کتک می خوام/در اسرع وقت جوابی خواهیم داد//نگو آهنگ های همه اونا شبیه ماست/نگو آهنگ های همه اونا شبیه ماست،زدبازی یه دونست از خزر تا خلیج فارس

همه شما یه طرف من هستم یه کس جدا/حالا یه مشت چاقال شدین وارد این کار/حرم سرا درست کردین عین ناصردین شاه/چرا؟ چون کسی گوش نمی ده سی دی تو زاخارت/ باید ..نت و تکون بدی تو ویدیو چاقال/تو تهران این کار نیست واسه پسر دخترا مجاز/پلیس دنبالت نمی دونی وزرا کجاست/نمره همه شما زیر ده از بیست/هیچ کدوم شما چاقالا در سطح من نیست/بزار یکم بگم از خودم بدونی ویلی کیه/یکوچولو بگم که بفهمی تریپ چیه/میرم بیرون شبا ببنم چه خبره/هیچی کی ام نمی برم من می رم یه نفره/ولی دیگه نمی زنم ...س چرخ تو شمران/چون که نمی خوام بده دختر بهم راه/همه شون می گن بده لطفا یه امضا/نه بخاطر اینکه پر رنگ چشمام یا خوش خط امضام/چون ویلسون شده لوید دانس تهران!//نگو آهنگ های همه اونا شبیه ماست/نگو آهنگ های همه اونا شبیه ماست.زدبازی یه دونست از خزر تا خلیج فارس

وقتی من حرف می زنم سکوت لاشخورا/آهنگا مون پخش شده جنوب تا شمال/پشت سر من میده گروه ناقلا/بعدش همش می گی سرود یا دعا/آخه چاقالا بابا دروغ تا کجا/زد بازی یه دونست همه هم بدونن که هیچ وقت نمی تونن مثل ما بخونن/زد بازی تا آخرش می مونه مقدس/چون که کار ما سه تا دیوونه کنندس/چیه فکر کردی مزخرف می گن/کورخوندی می بینی که موفق می شن/می خوام من پول درآرم از راه رپ/تا پول دار تر شم از جراح قلب/سال بعد من می شم اینجا مهمان رادیو/تو هم داری می شوری پیکان آردی تو/چون فقط هستی انسان عادی و به من نمی رسی نداری امکان مادیش و/اگه داری وارد میدان بازی شو/زاخارت نذار من بدم ادامه باقیشو!

کل انداختنشون هم ماجرایی داره:
با سامان ویلی تریپ کل داری/پس داری به جهنم بلیط مجانی
ایندفعه تکی می خونم گر چه دوتایم/راستی یادم رفت بچه کجایین
خوشتیپای پایینید یا جوادای بالا/چون امثال شماهانیستن طرفهای ماها
جوادا نگید چرت و پرت از ویلسون/راکتها روبرداین پارک ملت بدمینتون
دو تا آلبوم دادین فکر کردین کارتون خفنه/مواظب باشین پا میکروفن خوابتون نبره
آهنگ پارتی می خونی دیگه فحش چیه/برا همین هر کی می شنوه می گه ...می
بابا برین شمال بزنین کلوچه/شبا برین خونه قبل اینکه غروب شه
شلواراتون همه تنگ و پیرهنا سفید/پارتی چیه شما باید سینما برین
وقتی می خونی انگار می خونی لالایی واسم/تو مهمونی بذاری که ملت بالا می آرن
پس دست خالی نیا طرف ما چون/پیرهن سفیدت میشه پرچم ژاپن!

عجب! راک هم راک های قدیم!
Tue 25 Apr 2006
...RHEL AS 4.0، نظریه آتاماتاها، ریاضی 2، ,Unix، مجلات مختلف، CD Bank، ساختمان داده ها، php، سرور لینوکس کانادا، مجوز برای نمایشگاه کتاب، python ... کمک دارم این زیر خفه می شم...
Mon 24 Apr 2006

The problems that plague Washington DC on the issue of Iran are the same problems that haunt America overall regarding Iraq
When this attack comes -- either as a stand-alone "knock-out blow" or as the precursor to a full-scale, regime-changing invasion, like the earlier aggression in Iraq -- there will be no warning, no declaration of war, no congressional hearings, no public debate. The already-issued orders governing the operation put the decision solely in the hands of the president. He picks up the phone, he says, "Go," and in 12 hours' time, up to 1 million Iranians will be dead.
(منبع:http://www.informationclearinghouse.info)

Fri 21 Apr 2006
....جمعه، بعد یک هفته درگیری، رفقا، زغال، منقل، کباب، صفا،... سه ساعت تو راه، راک زیر زمینی، محلات، آبگرم، عشق و حال ...
 

فیلسوفان و دانشمندان گفته‌اند:

"نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز خلقت جهان پایان گرفت و از این رو است که نخستین روز فروردین را هورمزد نام داده‌اند و ششمین روز را مقدس شمرده‌اند."


"نوروزکه قرن‌های دراز است بر همه جشن‌های جهان فخر می‌فروشد، از آن رو "هست" که یک قرار داد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب، و سرشار از هیجان هر "آغاز".


جشن‌های دیگر غالبا انسان‌ها را از کارگاهها، مزرعه‌‌ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، در میان اتاق‌ها و زیر سقف‌ها جمع می‌کند: کافه‌ها، کاباره‌‌ها، زیرزمین‌ها، سالن‌ها در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل‌های کاغذی، مقوایی و ... اما نوروز دست مردم را می‌گیرد و از زیرسقف‌ها، درهای بسته به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت میکشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هیجان آفرینش، بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه‌های شسته باران خورده، پاک، ...


مگر هرکسی احساس نمی‌کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است، مسلما آن روز، این نوروز بوده است. مسلما بهار نخستین فصل، فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.


و ما، در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش،نخستین روز خلقت، روز هورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز برمی‌افروزیم و بدین‌گونه "بودن خویش" را خلود می‌یخشیم،

و در این میعادگاهی که همه نسل‌‌های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا می‌بندیم، و "امانت عشق" را از آنان به ودیعه میگیریم."

هبوط در کویر


نوروز روزی است مانند سایر روزها، 1 فروردینی است که دیروزش 29 اسفند بوده(البته اگه سال کبیسه نباشه!) و فردایش 2 فروردین. یعنی یک روز کاملا معمولی.


اما نوروز بهانه است؛

بهانه‌ای برای باز ایستادن از چرخش روزگار تکرار...

بهانه ای برای ایستادن، تمرکز کردن، تامل کردن، مرور کردن،...


نوروز ایستگاه است، مبدا است، برای دیگری مقصد. ایستگاهی که بیاستیم و به خودمان نگاهی بکنیم. به گذشته‌مان نگاه کنیم، چه کرده ایم، چه کار می‌باید می‌کردیم و نکرده‌ایم، چه کار نمی‌باید می‌کردیم و کرده‌ایم، فکر کنیم، برنامه ریزی کنیم، تصمیم بگیریم.


چقدر از خانه های چک لیست نوروز پارسالمان را تیک زده ایم؟! تازه اگر چک لیستی داشته باشیم!

چک لیستی درست کنیم از اهداف، آرزوها.

با نگاه به تازه شدن طبیعت، تازه بشیم. البته از اون لحاظ!


همینکه با اسم نوروز یاد نوشته "نوروز" دکتر شریعتی می‌افتیم کافی!


"سال جدید 2 تا 3 برابر و نه بیشتر از سال گذشته، از هر لحاظ که می خواین واساتون بهتر باشه."


این بود دعای من

و این بود آخرین نوشته من در سالی که گذشت.

 


فلسفه این نقاره زدن چیه؟ چرا سنتور نمی زدند؟

 

مقدمه:

امروزه آنچه بعنوان ثروت و رفاه برای کشورها ذکر می‌شود، تکنولوژی است. بشر امروز دغدغه دست یافتن به تکنولوژی‌های جدید مثل نانو را دارد. البته "نانو" فن‌اوری جدیدی نیست ولی توانایی کاربردش در تمام‌ عرصه‌های علوم و تاثیرش در فناوری‌های دیگر اهمیت زیادی دارد. ترویج فناوری نانو صرفا به‌معنای فناوری و کاربردهای آن نمی‌باشد بلکه ترویج باید زمینه‌ساز ایجاد سایر زیرساخت‌های توسعه فناوری و رفع مشکلات موجود بر سر راه توسعه آن باشد. ولی این موضوع بدون آگاهی از "مدیریت فناوری" (technology treatment) و درک مشکلات توسعه آن امکان‌پذیر نیست.

 

نانو چیست؟

همین‌طور که خودتان بهتر می‌دانید، نانو واحد اندازه‌گیری، برابر با یک میلیاردیم متر یا 9-10 است. در اصل کلمه "نانو" یک واژه یونانی بمعنای "قد کوتاه"! می‌باشد.(نه به اندازه یک میلیاردیم متر!).  برای تصور این اندازه می‌توان گفت که نانو برابر با یک هزارم قطر موی انسان است. 

 

تکنولوژی چیست؟

توانایی استفاده از منابع برای تبدیل آن‌ها به محصول(کالا یا خدمات) یکی از تعاریف تکنولوژی‌ست.

 

نانوتکنولوژی چیست؟

طراحی، ساخت، توسعه و استفاده از محصولاتی که اندازه آن‌ها در بازه 1nm تا  100nm قرار دارند را نانو تکنولوژی گویند. در حقیقت اینجا صحبت از ریز شدن است که این کار تماس بیشتر، فعالیت بیشتر و افزایش مساحت را ممکن می‌سازد. نانو یک مقیاس جدید در فناوری‌ها و یک رویکرد جدید در تمام رشته‌ها است و این توانایی را به بشر می‌دهد تا دخالت خود را در ساختار مواد گسترش دهد و در ابعاد بسیار ریز به طراحی و ساخت دست بزند و در تمام فن‌آوری‌هایی که بشر در حال حاضر به آن دست یافته، اثر بگذارد.

 

انقلاب نانو از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

کوانتم نظری انقلاب نانو به حدود 40 سال قبل بر می‌گردد، زمانی که در سال 1959 "فایمن" در هنگام گرفتن جایزه نوبل، نظریه جدیدی مطرح کرد!(بابا عجب خوره‌ای بوده!) او در سخنرانی معروف خود در همان سال به عنوان "فضاهای زیادی در پایین وجود دارند" به بررسی بعد رشد نیافته مواد پرداخت. فایمن فرض را بر این قرار داد که اگر دانشمندان فراگرقته‌اند که چگونه ترانزیستورها و دیگر سازه‌ها را در مقیاس‌های کوچک بسازند، پس ما خواهیم توانست آن‌ها را کوچک و کوچک‌تر کنیم. او در ذهن خود یک دکتر مولکولی تصور کرد که صدها بار از یک سلول کوچک تر است و می‌تواند به بدن انسان تزریق شود ‌و درون بدن به مطالعه سلامت سلول‌ها و انجام اعمال ترمیمی بپردازد!

 

کاربردهای نانوتکنولوژی:

1)      تولید مواد و محصولات:

   نانوتکنولوژی تغییر بنیادی مسیری است که در آینده موجب ساخت مواد و ابزارها خواهد شد. امکان سنتز بلوک‌های ساختمانی نانو، با اندازه و ترکیب به دقت کنترل شده و چیدن آن‌ها در ساختارهای بزرگ‌تر که دارای خواص و کارکرد منحصر بفرد باشند، انقلابی در مواد و فرآیندهای تولید آن‌ها ایجاد می‌کند که محققین قادر به ایجادشان نبوده‌اند. مواد سبک‌تر، قوی‌تر، قابل برنامه‌ریزی و کاهش هزینه عمر کاری از طریق کاهش دفعات نقص فنی، از مزایای نانو ساختارها می‌باشد.

2)      پزشکی و بدن انسان:

   فراتر از آسان‌کردن استفاده بهینه از دارو و کپسوله کردن داروها (PLA,PLGA) نانو‌تکونولوژی می‌تواند فرمول‌هایی برای رهایش دارو(Drug Delivery) تهیه کند که به نحوه حیرت‌انگیزی توان داروها را افزایش می‌دهد.

3)      نانو در طراحی و ساختن مواد سبک وزن، پرقدرت و مقاوم در‌ برابر ‌حرارت که مورد نیاز هواپیماها، راکت‌ها، ایستگاه‌های فضایی و سکوهای اکتشافی سیاره‌ای یا خورشیدی، نقش تعیین کننده‌ای دارد و با توجه به اینکه محیط فضا دارای نیروی جاذبه کم و خلا زیاد است، با نانو می‌توان ایجاد ساختارهایی که در زمین ممکن نیست را در فضا میسر کرد.

4)      با استفاده از این فن‌آوری می‌توان ظرفیت ذخیره‌سازی اطلاعات را در حد 1000 برابر یا بیشتر افزایش داد. به طور مثال با این فن‌آوری می‌توان 50 عدد DVD را در یک هارد دیسک به ابعاد یک کارت اعتباری ذخیره کرد.

 

دیگر مزیت‌های نانو:

نانوتکنولوژی موجب تغییرات شگرف در استفاده از منابع طبیعی، انرژی و آب خواهد شد. آلودگی آب را کاهش خواهد داد. امکان بازیافت و استفاده مجدد از مواد، انرژی و آب را فراهم خواهد کرد.

در زمینه انرژی نیز نانو تکنولوژی می‌تواند به طور قابل ملاحظه‌ای کارایی، ذخیره‌سازی و تولید انرژی را تحت تاثیر قرار داده و مصرف انرژی را پایین بیاورد.

 

از مزایای تولید با اجزای ریز:

-         دقت زیاد (حتی در حد یک اتم)

-         اتلاف انرژی حداقل

-         حداقل ایجاد آلودگی

-         حداکثر استفاده از منابع اولیه

 

تاثیر اقتصادی نانونکنولوژی:

برآورد بازار نانو در تقسیم‌بندی آینده کشورها مهم است. بازار فن‌آوری نانو در سال 2005 حدود 200 میلیار دلار بوده و رشد سالانه آن تا سال 2011 حدود 30 درصد خواهد بود.

صنعت دارو: 100 میلیار دلار | صنعت نیمه‌هادی: 100 میلیار دلار | مصرف انرژِی: 100 میلیار دلار | کاتلیت‌ها در صنایع شیمیایی و نفت: 100 میلیار دلار | مواد و فرآیند‌های نانو ساختاری: در حد 340 میلیارد دلار! | محصولات هوافضای حاصل از نانوتکنولوژی: 70 میلیارد دلار.

 

نتیجه اخلاقی:

بسیاری از صاحب‌نظران، نانوفن‌آوری را مساوی آینده دانسته‌اند. به‌دلیل تاثیرات این تکنولوژی بر اکثر صنایع و تکنولوژی‌های موجود، متخصصان رشته‌های مختلف بدون گرایش به مباحث نانو، در دهه‌های آینده فرصتی برای رشد نخواهند داشت. به همین دلیل این مساله برای دانشگاهیان و محققان هر کشور ضروری است. به عبارت دیگر می‌توان گفت که اولویت هر کشور در صنعت و فن‌آوری است و بدون تسلط بر ابعاد نانو، در صنعت و فناوری دنیای جدید حرفی برای گفتن نخواهد داشت.

 

نتیجه اخلاقی‌تر:

نانوتکنولوژی بخشی از آینده نیست، بلکه تمام آینده است!

 

منبع: از منابع گوناگون همچنین Wiki خودمون!

 

چقدر هوا گرم بود. روزا کولر روشن بود. شبا کاپشن به تن بود. 24 ساعت فن کویل اتاق روشن! تبع شاعری من هم!

مردم خوبی داشت. خون گرم بودند. 80 درصد سونی بودند. با این حال برای آدم‌های بزرگ احترام زیادی قایلند. امامان رو آدم بزرگ می‌دونستند. اونجا هم محرم بود.

فروشنده‌ها با آدم کنار می‌آمدند. ما هم که 4 تا جوان مجرد با حال(!)، چای نخورده که هیچی، سلام نکرده رو سر و کولشان بودیم! خوب دیگه هوای آدم‌های باکلاس رو داشتند!

 

با تور خیالت راحته. دغدغه نهار و صبحانه و گشت و گذار رو نداری. هتلش بین‌المللی بود. ماشین‌های خوبی داشت. اکثرا هیوندا و تویوتا بودند. الگانس و لگسوز هم گیر می‌آمد.

همه چیز اونجا گیر می‌آمد. بیشتر از راننده تاکسی‌ها می‌پرسیدیم، وقتی سوار می‌شدیم و رفیق می‌شدیم، بقیه‌اش با خودشان بود. بازارها زیاد شلوغ نبودند. می‌تونستی با خیال راحت خرید کنی. تپل چونه بزنی. جنس خوب بگیری. سراغ هر چیزی رو می‌تونستی بگیری، هر چی می‌خواستی، بدون ذره‎ای دغدغه.

 

از بندر با لنج یک ساعت راه بود. یک ساعت فراموش نشدنی. با تندرو‌ها کمتر بود ولی خطرش بیشتر. رو عرشه لنج باد خنک می‌خورد تو صورتت. ولی آفتاب پوستت رو می‌سوزوند. مرغ‌های دریایی بالا سر عرشه همراه ما می‌آمدند. براشون نان خورد و پوست پرتقال(!) و آشغال‌های دیگه… می‌انداختند. اون‌ها هم با منقار هرچه باز تر استقبال می‌کردند.

 

دوست‌های زیادی پیدا کردیم. دوست‌های خوب و صمیمی. پایه‌هامون جور بود. تو خیلی چیزها.

 

شب‌ها واسه شام هتل نبودیم. شام‌ها رو لب ساحل می‌خوردیم. ساحل‌های مختلفی داشت. ساحل زیتون، ساحل سیمین. جایی بود به نام "سینما ساحل". ولی سینمایی در کار نبود. می‌شستیم همدیگر رو می‌دیدیم. مردم به قول یکی از بچه‌ها به حد کافی فیلم هستند!

دامنه جذر و مد دریا زیاد بود. شب‌ها طی حدود نیم ساعت یک ساعت آب حدود 100 – 150 متری بالا می‌آمد و ساحل رو می‌گرفت. پا برهنه می‌شد تا یه جاهایی تو آب بری. ولی سخت بود. چون اینجا بر خلاف شمال ساحل نرم نبود. سنگ‌های نوک‌تیزی داشت. پای آدم اذیت می‌شد. شب‌ها لب ساحل نسیم خنک می‌خورد تو صورتت. موج تا زانوهات می‌آمد. تا چشم کار می‌کرد تاریکی بود. تو عمق تاریکی چراغ آبی متحرکی سو‌سو می زد. فکر می‌کنم گارد ساحلی بود. 

 

غروب خلیج فارس تو جنگل‌های حرا فراموش نشدنی بود. جنگل‌های جادویی حرا. وقتی قایق موتوری که اجاره کردی خراب می‌شه، احساس بدی بهت دست نمی‌ده. خوشحال می‍شی بیشتر رو آبی. بیشتر تو حسی. هیچ وقت یادم نمی‌ره. یکی از بچه‌ها زیر لب زمزمه می‌کرد:

« مستی هم درد من و دیگه دوا نمی‌کنه… »

ما هم باهاش هم خوان شدیم. شدیدا بی‌ربط بود. ولی خیلی فاز داد!

 

برگشتن رو تابلوی جلوی اسکله نوشته شده بود:

«به جمهوری اسلامی ایران خوش‌آمدید.» فکر نمی‌کردم با 100 تومن هم بشه رفت خارج!

  

یه پنج روزی از چهارشنبه تا دوشنبه اصفهان نبودم. تجربه کم کسب نکردم.

تور آس. جزیره آس. همسفرها آس.

فجیع فاز داد، فکر نمی‌کردم.

قشم هوا گرم بود!

Tue 31 Jan 2006

پس از اینکه امتحانات که خدا خواست با خوبی و خوشی(!) به پایان رسید، من دستم نمی‌رفت بلاگ رو بروز کنم، دلیلش رو نمی‌دونم ولی شاید به خاطر این باشد که یه مدتی نلاگیدم.

ولی در عوض تا زمانی که این عادت عجیب رو داشتم، دست به کارهایی زدم که مدت‌ها بود می‌خواستم انجام بدم. فارغ از هر گونه مشغله، با فکر آزاد فرصت را به شدت غنیمت شمرده و یکسری از این کارها را کردم:

 

یه 10 تایی داستان کوتاه خواندم. 2-3 تا از سایت خوب کانون ادبیات ایران، 2-3 تا از سایت سخن، مرسی از وبلاگ کتاب های رایگان فارسی، یک کتاب هم از این بلاگ خواندم. یک داستان کوتاه از "گابریل گارسیا مارکز" به نام "رویاهایم را می‌فروشم " که علیرضا خان زحمتش را کشیده بود، خواندم. به دنبال "صد سال تنهایی" مارکز می‌گشتم، در اینترنت پیدایش نکردم. حالا شاید کتابش را خریدم. شما جایی سراغ ندارین تو اینترنت؟ با "همه مردان شاه" آشنا شدم. در آخر هم دم کتابلاگ گرم، فجیع حال داد.

 

یه چند تا فیلم هم دیدم:

1- La Chute : درباره جنبه دیگر زندگی هیتلر است. بسیار زیبا بود. توصیه می‌شود! محصول 2004 فرانسه

2- Dead Poet Society: سرگذشت یکسری بچه سال آخر کالجی ممتاز در انگلستان که در اثر آشنایی با افکار و اندیشه‌های معلم جدید آن کالج (جان کیتینگ با بازی رابین ویلیامز) که خود در آنجا درس خوانده بود. و آشنایی یا مفهوم "Carpe-Deium " یا همان "غنیمت شماردن حال" که فجیعا  توصیه می شود به خصوص به همسن و سال های خودم! کارگردان: پیتر ویر، محصول 1989 هالیوود

3- A Perfect World: محصول 1993هالیوود به کارگردانی Eastwood

4- The Girl Next Door: 2004 (+16) هالیوود- کارگردان: Greenfield

5-The Third Miracle توصیه می‌شود. محصول 1999هالیوود- کارگردان هالند

6- Brice, De Nice: 2005 فرانسه – کارگردان هاث

7- Alfie رنک سوم، بعد دوم و بعد اول US Box Office در سال 2004 با بازی Jude Law . که در فیلم هوش مصنوعی اسپیلبرگ با او آشنا شده‌ایم. به شدت توصیه می‌شود. محصول  2004هالیوود- کارگردان Shyer

8- ...And Justice for All:با بازی زیبای "آل پاچینو". درباره وضع بد قضاوت در دادگاههای آمریکا. توصیه می‌شود- محصول  1979هالیوود- کارگردان جویسن

9- The Ring: ژانر ترسناک، توصیه می‌شود. محصول 2002 به کارگردانی وربینسکی

10-21 Grams: با بازی شان پن – توصیه می‌شود . محصول  2003 هالیوود کارگردان: گنزالس

 

در آخر یه تشکر ویژه از "صد فیلم"، "سینما و ماورا" و "مالتی ویژن‌"ها.

 

به این می‌گن یه استفاده از فرصت بین دو ترم اساسی.

  

"تجربه شبه مرگ" یا همون "Near-Dead Experience" چیه؟ کتابی؟ فیلمی؟ سایتی؟ چیزی؟

 

ربوکاپ (که در واقع همان ربات ورد کاپ robot world cup) است، یک تحقیق و پژوهش‌ بین‌المللی می‌باشد. یک تلاش برای ترویج کردن تحقیقات بر روی هوش مصنوعی (ai) و ربات‌های هوشمند می‌باشد، با فراهم کردن مسایل و سوالات استاندارد.

جایی که دامنه وسیعی از تکنولوژی‌ها می توانند یکپارچه شوند و به مرحله آزمایش گذاشته شوند.

 

برای این منظور، بنیاد ربوکاپ تصمیم گرفت از بازی فوتبال به عنوان پایه تحقیقات استفاده کند، و مسابقات ربوکاپ (بازی‌های جام‌جهانی فوتبال ربات‌ها و کنفرانس‌های مربوط به آن) را تشکیل داد.

 

به منظور تشکیل یک تیم فوتبال ربات‌ها، دامنه وسیعی از دانش‌ها و تکنیک‌ها و تکنولوژی‌ها باید به کار گرفته شوند، (استراتژی یادگیری Strategy Acquisition ، استدلال لحظه‌ای Real-time Reasoning، ترکیبی از سنسورها Sensor-fusion و ... ) همچنین ربوکاپ یک نرم‌افزار پلت‌فرم (یعنی مثل سیستم‌عامل) برای تحقیقات روی جنبه‌های نرم‌افزاری ربوکاپ پیشنهاد کرده است.

 

تا زمانی که بازی فوتبال به‌عنوان مساله استاندارد بررسی شود، که نیاز است دامنه وسیعی از تلاش‌ها با هم و یکپارچه به کار گرفته شوند، رقابت و مسابقه فقط یکی از قسمت‌های فعالیت‌های ربوکاپ می‌شود.

 

فعالیت‌های فعلی ربوکاپ شامل موارد زیر است:

·          کنفرانس‌های فنی و صنعتی (Technical Conferences)

·          مسابقات بین‌المللی (RoboCup International Competitions )

·          برنامه‌های رقیب‌طلبی ربوکاپ (RoboCup Challenge Programs)

·          برنامه‌های تحصیلی (Education Programs )

·          توسعه فرا ساختاری  (Infrastructure Development)

 

با این وجود، مسابقات و کنفرانس‌های بین‌المللی رکن اصلی فعالیت‌های ما می‌باشد، جایی که محققین می‌توانند گرد هم آیند و پیشرفت‌های تحقیقات را با هم ارزیابی نمایند.

 

در حال حاضر، ربوکاپ سه دامنه اصلی دارد:

 

فوتبال ربوکاپ

·          لیگ شبیه‌سازی

·          لیگ ربات‌های سایز کوچک

·          لیگ ربات‌های سایز متوسط